غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
257
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
ذكر ملك سعيد محمد بن ملك ظاهر محمد بن بندقدار بعد از انتقال پدر بدار القرار باتفاق امراء كبار در مصر تاج سلطنت بر سر نهاد و ملك سعيد لقب يافت و چون قرب دو سال بتمشيت امور مملكت پرداخت چيزى از مواجب و مرسومات سپاهيان كم كرد بنابر آن اشراف و اعيان قصد خلع او نمودند و ملك سعيد اينمعنى را دانسته برادر خود سلامش را كه در سن هفت سالگى بود بر تخت سلطنت نشاند و او را ملك عادل لقب داده سيف الدين قلاوون را كه در سلك غلامان صالحى انتظام داشت اتابك وى ساخت و بنفس نفيس با برادر خود خضر و بعضى از خواص بقلعهء كرك شتافت و در سنه 678 در آنحصار وفات يافت و خضر زمام حكومت كرك را بدست آورده بملك مسعود ملقب شد و تا شهور سنه 685 در آن ديار شهريار بود بعد از آن سيف الدين قلاوون او را طوعا و كرها از آن قلعه بيرون آورده ديگرى بجايش نشاند . ذكر سيف الدين قلاوون چون ملك سعيد از مصر بكرك رفته عزلت گزيد اشراف و اعيان آن مملكت بعد از انقضاء سه ماه سلامش را از حكومت معاف داشته سيف الدين قلاوون را كه مشهور بود بالفى در ماه رجب سنه 678 پادشاه گردانيدند و او را ملك منصور لقب دادند اما سنقراشقر صالحى كه ملك الامراء دمشق بود اظهار خلاف نموده ملقب بملك كامل شمس الدين گشت و در سنه 679 سيف الدين قلاوون لشكر بجانب شام كشيده ميان او و سنقر مقاتله اتفاق افتاد و سيف الدين ظفر يافته سنقر بسواحل شام شتافت و بر بعضى از آن بلدان مستولى شد و در همين سال ميان سيف الدين قلاوون و شاهزاده منكو تيمور بن هلاكو خان كه بفرمان برادر خويش اباقا بحدود حمص آمده بود قتال روى نمود و كفار تتار منهزم گشته ملك منصور بر طبق لقب خويش نصرت يافت و در سنه ثمانين و ستمائه ميان سنقر اشقر و سيف الدين قلاوون صلح بوقوع انجاميد و سيف الدين حكومت انطاكيه و چند موضع ديگر بوى بازگذاشت و در چهارم ماه ربيع الاخر سنه 688 سيف الدين قلاوون بلدهء طرابلس را بجنگ از كفار فرنك گرفته اهل اسلام غنيمت فراوان بتحت تصرف درآوردند و در سادس ذى القعده سنه 689 در ظاهر قاهره معزيه آن پادشاه غازى از عالم مجازى رحلت نمودند مدت سلطنتش پانزده سال و چند ماه بود . ذكر بعضى از افاضل مشهور كه معاصر بودند با ملك منصور از جملهء فضلاء زمان سيف الدين قلاوون يكى قاضى القضاة ابن خلكان مورخ است و هو شمس الدين ابو العباس احمد بن محمد الاربلى در تاريخ امام يافعى مسطور است كه ابن